کلامی کوتاه در وصف موسیقی

استاندارد
    —   کلامی کوتاه در وصف موسیقی.        نوشته : دکتر علی غیور . مشهد
 
 “”  تقدیم به استادان گرانقدرم : اقای عماد اراسته ، امیر فرهنگ اسکندری ، محسن حجازی و جناب اقای زورچنگ مدیر محترم آموزشگاه موسیقی استاد یگانه مشهد
      image.png
مدتها در این اندیشه بودم تا نوشتاری کوتاه در مورد موسیقی به دوستان هدیه نمایم . این روزها که با حملات مکرر به این زبان شگرف ، مظلومیت موسیقی از هر زمان دیگری نمایان تر شده است ، زمان را مناسب یافتم تا مقاله ای کوتاه را تقدیم خوانندگان نمایم . امید دارم تا سهمی کوچک از طرف خودم واستادانم و دوستانم در این راه بزرگ ایفا نمایم.  
موسیقی چیست ؟! 
 موسیقی زبان زندگی است. زبان بشریت است. اصلا موسیقی خود زندگی است . زندگی هر انسانی اگر با ریتم و وزن همراه نباشد ، دیگر زندگی نیست بلکه نوعی سر در گمی است, موسیقی زبانی همه گیر برای  همه مردمان دنیا است . موسیقی  بنوعی زبان بی زبانهاست. هر جا که زبانی از سخن گفتن باز می ماند موسیقی زبانش کاملا گویاست . 
 اگر می خواهید با قدرت زبان موسیقی اشنا شوید به کودکان اطراف خودٍ بنگرید. کودکان از همه ما زبان موسیقی را بهتر می فهمند. انها همیشه  به محض شنیدن  هر صدای موزون ،  واکنش مناسب آن را در خود ظاهر می سازند .  
موسیقی  تنها زبانی است که فقط با هفت حرف ، برای تمام مردم دنیا سخنی تازه به همراه دارد.زبان موسیقی تنها با گوش شنیده نمی شود بلکه در تمام سلولهای بدن شنونده نفوذ می کند . موسیقی نه تنها در رفتار انسان اثر شگرفی دارد بلکه در ژنوم ( نقشه ژنتیکی ) هر انسان  نیز اثری ماندگار خواهد گذاشت.!   
اگر به تاریخچه موسیقی بنگریم متوجه خواهیم شد ؛ از روزی که بشر بر کره خاکی پا گذاشته است،  از بر هم زدن دو قطعه جسم و تولید صدای مطلوب متوجه راز بزرکی گردید و از آن استفاده های شایانی نمود .. بشر آگاه شد که از این نوع صوت  می توان برای تولید شادی  ، خبر کردن دیگران ، اعلام شروع و پایان روز و در پیشبرد کارهای گروهی  و رزمی ،  تهییج سربازان  و حتی در شکار و باروری زمینهای کشاورزی بهره شایانی برد . 
انسان اولیه در دورانهای بعد متوجه گردید که با تولید متوالی صدای اشیاء
می تواند ، زبانی را تولید نماید تا درکش برای همه یکسان جلوه کند .  صدایی که امروزه  با کلمه  ”  موسیقی ملتها ” شناخته شده است.
زیباتر اینکه هر ملتی برای تولید موسیقی ملی از ابزارهای در دسترس و موجود در اطراف خود ، استفاده نموده است بطوریکه هم اکنون در هر کشوری ، وسایل موسیقی خاص همان کشور ، دراشکالی  بسیار زیبا موجود بوده و چشم نوازی می نماید. به عنوان مثال ،  چنگ و عود و تار و سه تار ،  نی انبان و طبل و سرنا و نی و امثال انها گوشه ای از وسایل بیشماری هستند که در ایران بزرگ پدید آمده اند و اکنون نیز از آنها در شادی و عزا استفاده می گردد و ما ،  میراث دار شایسته انها هستیم و خواهیم بود.   در این نوع موسیقی ، زبان اصلی همان زبان بی زبانی است . 
 با این زبان مخصوص و بدون کلام ، می توان در تمامی حالات روحی حتی با انسانهایی کاملا ناشناس ، شریک شد و حال افراد را از یک حالت ناخوشایند به حالتی خوشایند تغییر داد .   جالب تر اینکه این زبان هرگز وابسته به رنگ و نژاد و منطقه خاصی نبوده و نیست و در یک کلمه زبان نوع بشر در تمامی دورانها است .
متولیان  ادیان قدیم نیز جزو اولین کسانی بوده اند که از یکطرف سعی دراستفاده و بهره گیری کافی  از زبان موسیقی  در اجرای مراسم دینی خود داشته اند  و از طرفی دیگر تمام سعی خود را برای جلوگیری از گسترش بیشتر آن ، مبذول داشته اند !.
با کمال تعجب دیده می شود که ادیان بزرگ اولیه ، با اینکه  در ابتدای پیدایش موسیقی از آن برای دستور پذیری بیشتر و یا ایثار کامل تر  و یا ایجاد خلسه ای عمیق تر در پیروانشان استفاده نموده اند  ، ولی از طرف دیگر نیز تلاش چشمگیری در جلوگیری از رشد و استفاده از موسیقی برای استفاده در زندگی انسان معاصر ،داشته اند !.
 بزرگان ان ادیان   با دیدن و اشنا شدن از قدرت اهورایی این زبان همه گیر ، و مشاهده اثرات شگرف ان بر رفتار انسانها ، سعی در مصادره و به نوعی محدود نمودن ان در حوزه کار خود نموده اند.! تا شاید بتوانند پیروان خود را همچنان در اطراف خود نگاه دارند و باصطلاح از پراکنده شدن آنان و نشستن در مکانهایی به غیر از اماکن مذهبی ممانعت به عمل آورند !. 
به عنوان  مثال  در بعضی از ادیان مثل مسیحیت (  البته در ادواری اززندگی انسان )، موسیقی فقط مخصوص کلیسا بوده است و افراد مومن به انها فقط مجاز به یادگیری موسیقی خاصی بوده اند که کلیسا برای انان تدارک دیده است  و هم اکنون نیز شاغلین در کلیساها ،   تنها در اجرای  نوع خاصی از موسیقی که اوزان و تونیسیته سنگین دارد ، خود را محدود نموده اند. 
صد  البته که انسانها هرگز نخواسته اند و نمی خواهند این محدودیتها را بپذیرند و به همین دلیل ، از زمان قدیم تا حال حاضر ، هرگز حاضر به پذیرش این محدودیت نشده اند وبا  ایجاد هرگونه مزاحمت در استفاده کامل و  رشد زبان استثنایی موسیقی ، به مقابله پرداخته  و تمام سعی خود را در فراگیری و ارایه هرچه کاملتر  آن ، به هم نوعان خود ابراز داشته اند .! 
اکنون می توان اذعان داشت که موسیقی تنها  زبان زیبای بشری است که نیازی به هیچ گونه اموزش و شنیدن به طور اجباری  ندارد . شنیدن و آموزش در ان دلبخواهی و همراه با آزادی است .
شگفتی منحصر به فرد در موسیقی این است که  با بلند شدن  صدای آن  ( در هر زمان و هر مکانی که باشد ) ، بناگاه مغز شنونده ( بخصوص کودکان )، همچون  شناوری در دریای بیکران ، فاصله زمین تا انتهای اسمان را،  در کمتر از ثانیه ای می پیماید و سپس باز می گردد .
       image.png
 
در رفتار شناسی انسانی اگر دقیق شویم خواهیم دید ، هر انسانی  وقتی در جمعی حضور دارد و صدای موسیقی را می شنود ، حالات مختلفی می یابد . او در ابتدا ، برای لحظه ای از خود بیخود می شود و سپس ذهنش بر ساز متمرکز
می گردد و درمغزش نوازنده را می ستاید  ، سپس به آسمان می رود و در اوج آسمان ، خالی از هر استرسی می چرخد و در همان حال آرزو می کند ایکاش می شد دوستانش نیز در ان جا حضور می داشتندو همراه با او لذت می بردند.  و در انتها ، با اتمام موسیقی ، شنونده ، آرام آرام ، دوباره به زمین باز می گردد در  حالی  که مغزش از همیشه ارام تر شده است  .! این شگفتی زبان موسیقی است که در هیچ زبانی بجز زبان دوست داشتن و عشق ورزیدن معنا نمی یابد .
پس موسیقی زبان عشق ورزیدن است ، زبان بر خود بالیدن و پرورش یافتن است . زبانی است که با ان می توان با همه ملتها آشتی کرد . 
بنظر می رسد همانطور که با زبان ورزش می شود عاشق یکدیگر شد ، با زبان موسیقی به راحتی می توان از دوستی ها سخن به میان آورد  . دیدن صحنه های بسیار از ” اشک همراه با شادی ” در حین اجرای زیبای موسیقی های بزرگ و یا ورزشهای جهانی و المپیک ،  که همه ما تا کنون بارها و بارها شاهد آنها بوده ایم سند تایید این گفتگو خواهد بود .!
  خوشبختانه در سالهای جدید که دوران انفجار اطلاعات نام گرفته است این محدودیت سازی ها نسبت به رشد موسیقی کمرنگ ترشده و در بعضی کشورها به صفر رسیده است و در نتیجه ، ما امروزه شاهد رشد بیش از حد موسیقی در همه ابعاد ان هستیم .
 امروزه تولید موسیقی ونور ، انقلاب بزرگی در زندگی ما ایجاد نموده است واین  انقلاب موسیقایی ،   انقلابی در حد انقلاب صنعتی در جهان است .
تصور اینکه روزی بتوان با این پیشرفت در علم و پیشرفتها ی دیگری که  هم اکنون در حوزه موسیقی در حال شکل گیری است ،  با جهانهای ناشناخته دیگر و کرات دوردست ارتباط برقرار نمود ، دور از ذهن نخواهد بود .  چه می دانید ، شاید انسانهای دیگری در انسوی کره هستی ، اماده ارتباط برقرار کردن با ما هستند !  
به عنوان نتیجه گیری ، شایسته است  تا در  حال حاضر که براحتی می توان به موسیقی دسترسی پیدا کرد ، از ان کمال بهره را برد و لذتی پایان ناپذیر برای خود و اطرافیان خود به ارمغان اورد.
آموزش و فراگیری این علم ساده ترین راهی است که می توان با تشویق خود و فرزندانمان به فراگیری آن ، جامعه ای را از بلاهت غم و ناهنجاری افسردگی نجات داد .  خوش باشید و سرفراز  
          دکتر علی غیور جراح عمومی مشهد  اذرماه ٩۵    

 

شعر زیبای تصویر عشق اثر مجتبی کاشانی

استاندارد

image

تصویر عشق‌

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌

عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌

عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلکاری‌ شده‌ در کویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌

یک‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امکان‌ با یک‌ گل‌ بهار

در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌

عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ انگوری‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ زنبوری‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ کیفیت‌ به‌ کندوی‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درک‌ آسمانی‌ داشتن‌

عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌

عشق‌ یعنی‌ یک‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا

زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ کاشتن‌

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌

عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌

عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها

عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمک‌ یک‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ کتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ کاهش‌ رنج‌ بشر

ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تکیه‌ کمتر کن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ کوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیکر و بی‌سرشدن‌

نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌

عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌

گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌

عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاک‌ کن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاک‌ کن‌

عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ کن‌ عزیز قوت خود را قوت‌ مردم‌ کن‌ عزیز

عشق‌ یعنی‌ مشکلی‌ آسان‌ کنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ کنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ کنی‌

عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌

هرکسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید که‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقی‌ سردی‌ مکن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مکن‌

لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌

دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دین‌ دکانداری‌ مکن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ کاری‌ مکن‌

جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌

عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آکنده‌ از نور خدا

عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌

عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا که‌ معشوقت‌ نداند کیستی‌

عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو

عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ کردن‌ روی‌ زمین‌

هرکه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یک‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد

هرکجا عشق‌ آید و ساکن‌ شود هرچه‌ ناممکن‌ بود ممکن‌ شود

در جهان‌ هر کار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌

«سالک» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ کاری‌ مشکل‌ست‌

عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ درکلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌

‌ ‌مجتبی‌ کاشانی‌ – «سالک»

می‌شود، سبز بود با یک برگ

می‌شود، شد بهار با یک گل

از دل یک شکوفه شادی کرد

دل به سودای یک شقایق داد

شعری از زنده یاد مجتبی کاشانی

استاندارد

image

از میان کبود آهن و دود

می فرستم به اهل عشق درود

و به هر کس که اهل آزادی است

اهل شور آفرینی و شادی است

و به هرکس که شعر می خواند

شعر را شهر عشق می داند